سلام

آنچنان دهانش را باز کرده بود و دهن دره کرده بود گوئیا دارد بر سر عالمیان فریاد می کشد و طوری دستش را روی دو گوشش نهاده بود واز کمر خم شده بود و همه را میخ خود کرده و همگان متعجب چرا اینطور می کند مگر دیوانه شده؟ و یا شاید خود را به خول بودن زده است؟ ولی اینطور نبود او لال بود و داشت با زبان بی زبانی، فریاد را نقاشی می کرد، چون چاره ای جز این نداشت!