و سوختن در آتش عشق حسین و آنگاه خدا کند که گلستان ابراهیمی نباشد چون دوستدارم بسوزم و با خاکسترم فرشی سلیمانی بسازم و به همراه باد از آسمانها بگذرم و مسافر کرببلا و سلام عرضه کنم و در صحرای کربلا با تکه تکه های خاکسترم نقاشی یا لیتنا کنا معک را به اذن حق بکشم  و بنویسم حسین جان سینه ام فدای سینه ات که زیر سم اسب های سطوران  ماند مادرت دید و...و  باز بنویسم حسین جان سرم فدای سرت که بالای نیزه در مقابل زینبت قرار گرفت و  باز مادرت دید و... و از ساقی اجازه ای بگیرم و بعد بنویسم حسین جان قبرم فدای قبرت که مادرت هرشب جمعه ماید می بیند و...و همان جا بمانم و با خاکسترم به طواف مشغول شوم و قربانش گردم و با زبان خاکستریم فریاد بزنم صد بار دگر اگر برایت بمیرم و بسوزم و خاکستر شوم کم است حسین جان حسین جان حسین جان حسین جان حسین جان ........غریب مادر.........