سلام

از او پرسیدند تا به حال نوازنده ای دیدی که تار بزند و صدایی نداشته باشد و از این راه ارتزاق کند؟

بلی

آنچنان با صلابت و ظرافت و اجابت می نواخت که انگار داشت گوش فلک را کر می کرد و میان هر چنگش به تارها یک شکر و یک غزل داشت و می خواند از بازی روزگار و میگفت از ذکر دلدار و از تارش می خواست نون هلال و در خواست می کرد، پروردگارا روزی من عنکبوت را در این تار بی صدا قرار بده.