گفتی بنویس، گفتم ازچه

گفتی بنویس، گفتم ازکه؟

گفتی بنویس،گفتم از قصه

گفتی بنویس، گفتم چرا غصه!

 

گفتی بنویس، از قصه غصه

از اون بهشته میون آتش افروخته

گفتی بنویس، از درد و غم

چون گل یاس می سوخت کم کم

 

گفتی بنویس، دار دیر میشه

وگرنه مادر زیر در له میشه

 

گفتی بنویس، فضه اومده

خاک تو دهنم،عمر محسن سر اومده

 

گفتی بنویس، دشمن اومده

تو خونه علی نامحرم اومده

گفتی بنویس، طناب آوردن

تمومه هستی مادرو بردن

 

گفتی بنویس، از کوچه های نامرد

همون کوچه که تنگه   دور و برش پر سنگه

 

گفتی بنویس، از بوطراب

جلوی ناموسش بستن دستشو با طناب

یک دفعه دیدم فاطمه، صدیقه، هورا

با قد خم می رفت به دنبال مولا

 

چرا گفتی بنویس چرا؟ چرا؟

بمیرم بمیرم بمیرم برای دست زهرا

 

چرا گفتی بنویس؟؟؟؟؟؟چرا

 

زهرا خواست و نوشته شدن

ولی علی هاشمی ها،پهلو شکسته شدن